حرفهای تکان دهنده

حرفهای تکان دهنده مینویسم که با خواندش تحولی در ان فردی که اینهارا مخوانه بگذارم

عکسی از خودم وداداشم

  

 

 

 

 

[ جمعه چهاردهم آذر 1393 ] [ 23:31 ] [ محمود ]

[ ]

متنهای برای دل خویش

 
 

http://sheklakveblag.blogfa.com/ پريسا دنياي شكلك ها

از این دوری طولانی از این کابوس بیزاریم

از این حسی که میدونی و میدونم به هم داریم

از این که هر دو میدونیم نباید فکر هم باشیم

از این که تا کجا میریم اگه یه لحظه تنها شیم

نه میتونم از این احساس رها شم تا تو تنها شی

نه اون اندازه دل دارم ببینم با کسی باشی 

 

 

 

تا حالا فکر کردی عشق یعنی چی؟

عشق یعنی اینکه یکی بهت بگه

از رنگ لباست خوشش میاد و تو هم از اون

به بعد همیشه همون رنگو بپوشی !

تا حالا دلتنگ کسی شدی؟

اصلا میدونید دلتنگی چیه ؟

اونهم از بدترین نوعش؟

بزرگترین دلتنگی اینه که بدونی اون کسی که

دوسش داری هیچ وقت مال تو نمیشه .

اینکه بدونی یه روزی از کسی که دوسش داری

باید جداشی حالا چه بخوای چه نخوای .

تا حالا فکر کردی خوشبختی یعنی چی ؟

خوشبختی یعنی اینکه یکی یه گوشه دنیا باشه

که دوست داشته باشه یکی باشه که پناه

خستگی هات باشه یکی باشه که نگاهش

وجودتو گرم کنه تا حالا فکر کردی آرامش یعنی چه؟

آرامش یعنی اینکه همیشه ته دلت مطمئن باشی

که توی سینهء کسی که دوسش داری

یه خونه گرم داری تا حالا فکر کردی زندگی یعنی چی؟

زندگی یعنی اینکه همه عمرت تلاش کنی

و جون بکنی برای بدست آوردن اونچیزی

که بهش ایمان داری زندگی یعنی اینکه خودتو

دوست داشته باشی برای اینکه توی دلت عشق

اون هست تا حالا فکر کردی هدف یعنی چی ؟

هدف یعنی صبح که از خواب پا میشی بدونی اون روز

باید چیکار کنی ؛ بدونی اون روز باید از کدوم مسیر رد شی

  تا حالا فکر کردی انگیزه چیه؟

انگیزه اونه که وقتی میخوای بری سر قرار

صد بار بری جلوی آینه و لباستو چک کنی !!!

تا حالا فکر کردی که قسمت یعنی چی؟

قسمت یعنی اینکه بشینی دست روی دست بزاری

و هر طرف باد اومد تو هم بری

قسمت یعنی اینکه همه تنبلی ها و بی عرضگی ها

رو بندازی گردن روزگار

یعنی بشینی مثل بدبختها به از دست دادن محبوبت راضی بشی

به سرنوشت چی ؟ به اون فکر کردی؟

سرنوشت دیگه اونی نیست که از سرت نوشته سرنوشت

یعنی اینکه یه روز جلوی چشات رفیقت و تنها رفیقت تنهات بزاره

و بگه « این بازی روزگاره ... »

حالا به خودت فکر کن ! خودتو تا حالا معنی کردی ؟

و انسان یعنی همیشه

انتظار ... انتظار ... انتظار

 

تلخ است که لبریز حقایق شده است

زرد است که با درد موافق شده است

عاشق نشدی وگرنه می فهمیدی

پاییز بهاری است که عاشق شده است  

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

 

کاش می شد روی خط سرنوشت
روزهای با تو بودن را نوشت..
سرنوشت , ننوشت
گر نوشت , بد نوشت
اما باور کن نمی توان سرنوشت خویش را از سر نوشت !
 
باز هنگام سحر قلمی از تکه زغالی مانده از آتش شبی سرد
میلغزد بر روی تن سرد و بی روح ورق.
و باز هم ردی از سوز دل بر روی خط های یخ زده کاغذ مینویسد.
وباز قصه پر غصه تکرار  ....
روزی درختی بودم تنومند و زیبا ، قدی کشیده
و شاخ و برگ تماشایی داشتم .
عاشق شدم . . . !!!!
عاشق صدای خوش هیزم شکن . . . !!!
و تن خود را بی آلایش تقدیم بوسه های درد آور
تبر او کردم و چه راحت شکستم ، بی صدا خورد شدم ،
چه دیر فهمیدم بی رحم است دل سنگ هیزم شکن
و سخت تر تبر او که سوزاند تنم را ، حالا دیگر زنده نبودم
درخت نبودم ، در چشمان سرد او فقط هیزم بودم و بس
سرنوشتم چه بود ؟
حالا که نه درخت بودم و نه سایه ای داشتم و نه ریشه ای
نه برگی و نه مهمان ناخوانده ای که بر روی دستانم بنشیند
و برای دل کوچکش آواز بخواند و بر خود بلرزد و با آهی سرد
دوباره پر باز کند و به اوج برود
و چه ناجوانمردانه تکه های خرد شده ام در شومینه
رو به چشمانش آتش گرفت و او فقط لذت برد
من در آتش میسوختم و او . . .
و حالا زغالی بیش نیستم و خطی شدم بر
خطوط یخ زده ورق تا شاید ماندگار باشم و همه بدانند
روزی درختی بودم تنومند که عشق مرا به زغالی
تبدیل کرد سیاه و دل سوخته . .

 

 

 

از این دوری طولانی از این کابوس بیزاریم

از این حسی که میدونی و میدونم به هم داریم

از این که هر دو میدونیم نباید فکر هم باشیم

از این که تا کجا میریم اگه یه لحظه تنها شیم

نه میتونم از این احساس رها شم تا تو تنها شی

نه اون اندازه دل دارم ببینم با کسی باشی

[ شنبه هشتم آذر 1393 ] [ 13:56 ] [ محمود ]

[ ]

متنهای عاشقانه

http://setfa.net/images/lnk7j763j2gm3oxed8wp.gif 

 برای همه وقت هایی که مرا به خنده واداشتی.برای همه وقت هایی که به حرف هایم گوش دادی.برای همه وقت هایی که به من جرات و شهامت دادی.برای همه وقت هایی که مرا در آغوش گرفتی.برای همه وقت هایی که با من شریک شدی.برای همه وقت هایی که خواستی در کنارم باشی.برای همه وقت هایی که به من اعتماد کردی.برای همه وقت هایی که مرا تحسین کردی.برای همه وقت هایی که باعث راحتی و آسایش من بودی.برای همه وقت هایی که گفتی "دوستت دارم"برای همه وقت هایی که در فکر من بودی.برای همه وقت هایی که برایم شادی آوردی.برای همه وقت هایی که به تو احتیاج داشتم و تو با من بودی.برای همه وقت هایی که دلتنگم بودی.برای همه وقت هایی که به من دلداری دادی.برای همه وقت هایی که در چشمانم نگریستی و صدای قلبم را شنیدی.به خاطر همه ی این ها هیچ وقت فراموش نکن که :لبخند من به تو یعنی " عاشقانه دوستت می دارم "آغوش من همیشه برای تو باز است.همیشه برای گوش دادن به حرفهایت آمادگی دارم.همیشه پشتیبانت هستم.من مثل کتابی گشوده برایت خواهم بود.فقط کافی است چیزی از من بخواهی ,بلافاصله از آن تو خواهد شد.می خواهم اوقاتم را در کنار تو باشم.من کاملا به تو اطمینان دارم و تو نفس من هستی.در دنیا تو از هرکسی برایم مهم تر هستی.همیشه دوستت دارم چه به زبان بیاورم چه نیاورم.همین الان در فکر تو هستم.تو همیشه برای من شادی می آوری به خصوص وقتی که لبخند بر لب داری.من همیشه برای تو اینجا هستم و دلم برای تو تنگ است.هر وقت که احتیاج به درد دل داشتی روی من حساب کن.من هنوز در چشمانت گم شده هستم.تو در تمام ضربان های قلبم حضور داری...... بعضی وقتا هست،که دوست دارم یکی کنارم باشه،محکم بغلم کنه بذاره اشک بریزم تا سبک بشم بعد آروم تو گوشم بگه:دیوونه چته؟!من که باهاتم..

  

 

و با اندکی پستی و بلندی ...
 

کسی چه می داند ؟
 

همیشه آنگونه که میخواهیم نیست ...
 

و هرچه میخواهیم به دست نمی آید ...
 

هجران ها هم حکمتی دارند
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net

اما زندگی همچنان زیباست
 

می توان خاطراتی خوب در ذهن حک کرد
 

و باقی را دور ریخت ...
 

یاد زیبایی های زندگی تا پایان عمر نشاط و سرزندگی به دنبال دارد
گروه اینترنتی پرشیـن استار | www.Persian-Star.org

پاییز را هم می توان زیبا دید
 

نگو خزان است و زردی
 

اتفاقات هم حکمت خاص خود را دارند
 

همانطور که شاخه های خشک مجموع صدای دل نشین ِ قدم هایمان را  

می سازند
 

خش خش برگ ها هم زیباست
 

اگر بخواهیم
 

 

و البته به شرط آن که ریسمان امید و هدفهایمان
 

گسیخته نشود ...گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

بپذیریم که مسئول اعمالمان خودمان هستیم
 

و خالق ِ یکتا، بی حساب و کتاب ما را رها نخواهد کرد
 

و نظاره گر و دست گیر ماست
 

تنهایمان نمیگذارد
 

چه در سختی
 

و چه شادی 


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

و بدانیم هرچه انجام میدهیم ثبت خواهد شد
 

و خوبی و نیکی کردن را فراموش نکنیم
 

آری اینگونه است رسیدن به اوج
 

باید بخواهیم
 

نهراسیم
 

بتوانیم
 

ببینیم
 

تلاش کنیم
 

فردا را بخواهیم
 

از گذشته به جز تجربیاتش مابقی را دور ریزیم 


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

آری 
 

زندگی با همه سختی ها و مشکلاتش 
 

باز هم زیباست 
 

رنگارنگ و شیرین  


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net

[ سه شنبه چهارم آذر 1393 ] [ 17:48 ] [ محمود ]

[ ]

متنهای عاشقانه

 كجا باید رفت؟.....
ز كه باید پرسید؟!!!
واژه عشق و پرستیدن چیست؟
جان اگر هست چرا در من نیست؟
من كه خود می دانم ..
راه من راه فناست
قصه عشق فقط یك رویاست....
اه ای راه سكوت...
اه ای ظلمت شب....
من همان گمشده ی این خاکم
به خدا عاشق قلبی پاكم

 43353897097541995299 عکس های عاشقانه متفاوت و دیجیتال

 

 

بی خیال این همه قانون ... بی خیال این همه ترس ...
بی خیال دنیا با این همه قانونگذار بی قانون و بیخیال این همه محتسب بی حساب!!
بی خیال این همه رسولان بی معجزه و معجزات بی رسول!!
من ...  من عاشق آزاد كردن نوازش و سیب از قفس بی تابی و ترسم ،
حتی اگر به جرم خوردن سیب به زندگی تبعید شوم ....
دستهایت را به من بده ...
به جهنم كه مرا به جهنم میبرند، به خاطر عشقبازی با خیال تو..
تو ... تو خود ، بهشتی ...

 

 

امشب یهو دلــــــــــــم کودتا کرد...

تو رو می خواســـــــــــت...

ســرم رو کردم زیر بالشت...

آروم به دلـــــــــــم گفتم:

خــــــــــفه شو....

دوره دموکراسی گذشته....

می زنم لهـــــــــت میکنم!!!!!!!! 

 

 

کاش مرا درست ترجمه می کردی..

اما مرا از آن جماعتی دیدی که می شناختی...

من نبودم!   من نبودم.....

من یک شاعر معمولی ام، یک مردهء منطقی...

بعضی حرف ها را نمی توانم هضم کنم..

به سادگی حباب کم رمقی...

با کوچکترین اشاره ای می شکنم...

همیشه سعی کرده ام همه را درک کنم...

خودم را بجای دیگران فرض کنم...

به همین دلیل هرگاه درک نشدم، فراموش کردم...

هر چقدر هم سخت، اما فراموش کردم!!

 

 

 

 

اگر تنهاترین تنهایان شوم باز خدا هست.او جانشین همه نداشتن هاست.نفرین و آفرین ها  

 

بی ثمر است.اگر تمامی خلق گرگ های هار شوند و از آسمان هول و کینه بر سرم بارد تو  

 

تنهای مهربان و جاوید و آسیب ناپذیر من هستی.ای پناهگاه ابدی ! تو میتوانی جانشین  

 

همه بی پناهی ها شوی 

 

 

 

 

 

 

فلسفه آفرینش زن...

پروردگار مهربان من، از دوزخ اين بهشت رهائی ام بخش!

در اينجا هر درختی مرا قامت دشنامی است...

و هر زمزمه ای بانگ عزائی و هر چشم اندازی سكوت گنگ و بی حاصلی رنجزای گسترده ای است...

در هراس دم می زنم، در بيقراری زندگی می كنم...

و بهشت تو برای من بيهودگی رنگينی است...

این حوران زیبا و غلمان رعنا همچون مائده های دیگر برای پاسخ نیازی در من اند...

اماخود من بی پاسخ مانده ام...

" بودن من" بی مخاطب مانده است...

من در اين بهشت، همچون تو در انبوه آفريده های رنگارنگت تنهايم...

تو قلب بيگانه را می شناسی كه خود در سرزمين وجود بيگانه بوده ای!

كسی را برايم بيافرين تا در او بيارامم...

 

http://www.uplooder.net/ 

 

.. نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد ... نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک  

 

اندامم چه خواهد ساخت ... ولی بسیار مشتاقم ... که از خاک گلویم  

 

سوتکی سازد ... گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و  

 

بازیگوش ... تا که پی در پی دم گرم خویش را بر گلویم سخت بفشارد .... و  

 

سراب خفتگان خفته را آشفته تر سازد ... تا بدین سان بشکند دائم سکوت  

 

مرگبارم را  

 

 

 

پيرمرد لاغر و رنجور با دسته گلی بر زانو روی صندلی اتوبوس نشسته بود دختری  

جوان،  


روبه روی او، چشم از گل ها بر نمی داشت وقتی به ايستگاه رسيدند، پيرمرد  

بلند شد،  


دسته گل را به دختر داد و گفت می دانم از اين گل ها خوشت آمده است.  

 

به زنم مي گويم  


كه دادم شان به تو گمانم او هم خوشحال می شود و دختر جوان  

 

دسته گل را پذيرفت و  


پيرمرد را نگاه كرد كه از پله‏ های اتوبوس پايين می رفت و وارد قبرستان كوچك شهر  

می  


شد... 

 

 


دستم به آسمان نمی رسید

نه برای چیدن ستاره ها

و نه برای تکاندن دانه های برف

از روی ابرها

دست هایم را به سویش دراز کردم و «آمین» گفتم

شبم پرستاره شد و دانه های برف موهایم را نوازش کردند

[ چهارشنبه بیست و هشتم آبان 1393 ] [ 19:46 ] [ محمود ]

[ ]

متن زیبا

چه دنياي بزرگي!!!

تا چشم كار ميكند جاي تو خاليست...!


تنها باشي... روز تعطيل باشد... غروب باشد... باران هم ببارد... احساس ميكني

بلاتكليف ترين آدم دنيا هستي...!! 

  

 

 ولـــي شــکـستـــه ام ...

ديــده اي شــيشــه هـاي اتــومبــيل را

وقـــتــي ضربـــه اي مـــي خــورنـد و مـــي شــکنـنـد !؟

ديــده اي شـيشــه خــرد مــي شــود ولــي از هــم نمــي پاشــد !؟

ايـــن روزهـــا همـــان شــيشــه ام ؛

خــرد و تــکـه تــکــه ،

از هــم نـمـــي پــاشـم

 ولـــي شــکـستـــه ام ...

 

 

  

 

 

کودکی با پای برهنه بر روی برفها   

 

 ایستاده بود و به ویترین فروشگاهی

 

 نگاه می کرد زنی... در حال عبور او

 

 را دید، او را به داخل فروشگاه برد و 

 

 برایش لباس و کفش خرید و گفت:

 

 مواظب خودت باش کودک پرسید:

 

 ببخشید خانم شما خدا هستید؟


 زن لبخند زد و پاسخ داد: نه من فقط

 

 یکی از بنده های خدا هستم.


 کودک گفت:

 

می دانستم با او نسبتی داری!!!

 

 

گنجشک می خندید به اینکه چرا هر روز

بی هیچ پولی برایش دانه می پاشم...

من می گریستم به اینکه حتی او هم

محبت مرا از سادگی ام می پندارد...

  

 

 

دوست دارم در مورد همه چیز فکر کنم

درباره کلبه متروک وسط باغ

درباره رودی که تبدیل شده به یک جاده

درباره چوپانی که بره اش را وسط کوهها گم کرده

درباره ی حسرت پیرزن بیمار برای رفتن به امامزاده بالای تپه

درباره کارگری که دوست دارد یک روز مرخصی با حقوق بگیرد

و درباره خودم که چقدر بی فکرم

نه چتری داشت


نه روزنامه ای


نه چمدانی...

 

عاشقش شدم...!
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.


از كجا میدانستم كه مسافر

 

است...

 

 

 

کمي عوض شدم؛

ديريست از خداحافظي ها غمگين نميشوم؛

به کسي تکيه نميکنم .؛

از کسي انتظار محبت ندارم؛

خودم بوسه ميزنم بر دستانم ؛

سر به زانو هايم ميگذارم و سنگ صبور خودم ميشوم...

چقدر بزرگ شدم يک شبه !!!

  

شرم میکنم با ترازوی کودک گرسنه کنار پیاده رو، وزن سیری ام را بکشم.

بــــــهانه گـــــــير ،زبــــــــــان نفهم … دلـــــــــــم را مـيگويـــــــــم … !

آخــــــــر تــــورا از کـــــــجا برايش بـــــــــياورم

 بــه هـــرکــس مـــی گـــویـــم "تـــــو"

بـــه خـــودش مــیــگـــیــرد. . .!

امـــا نـــمـــی دانــــــد کــــــه

هــیـــچ کــس بـــرای مـن

"تـــــــو"

نـــمــی شـــود. . . . !

[ دوشنبه نوزدهم آبان 1393 ] [ 15:32 ] [ محمود ]

[ ]

متنهای جالب و خواندی

 
 
 
هر وقت خواستی بفهمی کسی چهقدر عمیق دوستت دارد، و ارزشت برایش را
 

 
محک بزنی، وقتی تو دلگیری و ناراحت، مخصوصا از چیزی مربوط به او، ببین آیا رضایت 

 
 
میدهد به لبخند لبهایت، و یا، میکوشد چشمهایت را بخنداند؟
 
 
 
 
 
در دنیا فقط 3 نفر هستند كه بدون هیچ چشمداشت و منتی و فقط به خاطر
 
 
خودت خواسته هایت را برطرف میكنند...

پدرت

 

 

 

مادرت

و نفر سومی كه خودت پیدایش میكنی...

 

 

 

 

مواظب باش كه از دستش ندهی و بدان كه تو هم برای او نفر سوم خواهی بود

 

 

چرا که در ترسیم تقدیرت نیز نقش خواهد داشت

 

 

.خدایا به من بفهمان که بی تو چه میشوم اما نشانم نده...


خدایا هم بفهمان و هم نشانم بده که باتو چه میشوم

 

...

 

چه دوستم داشته باشی و چه از من متنفر باشی


 در هر صورت بهم لطف میکنی
 

چون اگه دوستم داشته باشی تو قلبت هستم

 

و اگه ازم متنفر باشی تو ذهنتم

 

 

 

 

این خاصیت تنهایی ست که همچون شنهای روان صحرا نزدیکترین دلیل

 

بودن یعنی خود_ بودن را در نسیمی نه چندان تند آنچنان محو می کند که

 

آنی چون قدم از قدم برداری جای پایت را نخواهی دید

 

 


دیگر خود را از یاد برده ام...

 

 

 

 

 

 
 
درهیاهوی زندگی دریافتم چه دویدن هاییکه فقط پاهایم رازمن گرفت
 
 
درحالیکه ایستاده بودم چه غصه هاییکه باعث سپیدی مویم شددرحالی ک
ه
 
 
قصه ای کودکانه بیش نبوددریافتم کسی هست گربخواهد میشود واگرنه
 
نمیشود

.
.
.
.
.

کاش نه میدویدم نه غصه میخوردم فقط اورا میخواندم

 

[ سه شنبه ششم آبان 1393 ] [ 10:7 ] [ محمود ]

[ ]

**************** دوستت دارم ***************

تو این فکر بودم که با هر بهونه 
یه بار آسمون‌و بیارم تو خونه 
حواسم نبود که به تو فکر کردن 
خود آسمونه خود آسمونه 

تو دنیای سردم به تو فکر کردم 
که عطرت بیاد و بپیچه تو باغچه 
بیای و بخندی تا باز خنده‌هات‌و 
مث شمعدونی بذارم رو طاقچه 

 

به تو فکر کردم به تو آره آره 
به تو فکر کردم که بارون بباره 
به تو فکر کردم دوباره دوباره 
به تو فکر کردن عجب حالی داره 

 

 

تو و خاک گلدون با هم قوم و خویشین 
من و باد و بارون رفیق صمیمی 
از این برکه باید یه دریا بسازی 
یه دریا به عمق یه عشق قدیمی

اثبات دوست داشتن...! 

دوسِت داشتم با تمام وجودم 
عزیزم هنوزم تو رو دوست دارم 
الهی همیشه کنار تو باشم 
الهی همیشه بمونی کنارم 

به تو فکر کردم به تو آره آره 
به تو فکر کردم که بارون بباره 
به تو فکر کردم دوباره دوباره 
به تو فکر کردن عجب حالی داره

http://cdn1.bipfa.net/i/attachments/1/1340800255242423_large.jpg

قــهـرها بـــهـــانــــه اسـت...! کسی که دوستـت دارد برای ماندن در بین هزاران نقطه‌ی سیـاه شب حتی اگر یک

نقطه‌ی سپیـد بیابد دلیلش می‌کند برای مانـدن!!

 


و کسی که می‌خواهد بــرود در سپیـدی روز حتی اگر نقطه‌ای سیـاه را هم نیابد با انگشتش به گوشه‌ای اشـاره می‌کند که انگار نقطه‌ای سیـاه یافته...!

کسی که رفتنی است بــــگــــذار بـــرود...!
کسی که ماندنی است می‌ماند بی دلیل...!


غیرتی شدن...! 

[ جمعه بیست و پنجم مهر 1393 ] [ 16:45 ] [ محمود ]

[ ]

متن زیبا

زندگي بايد كرد:

گاه با يك گل سرخ!

گاه با يك دل تنگ!

گاه بايد روييد در پس اين باران!

گاه بايد خنديد بر غمي بي پايان!

زندگيتان بي غم...!

 

دلم تنگ می‌شود

چشمانم باران می‌خواهد
 


خدایا!
 

فرو بردن این همه بغض روزه را باطل نمی‌كند؟
 

خاطره نوشت:زدید تو ذوقم! اگه دیگه متن طنز گذاشتم....

 

تو کجایی سهراب؟؟؟
آب را گل کردند...چشم ها را بستند و چه با دل کردند...
وای سهراب کجایی آخر...؟
زخم ها بر دل عاشق کردند...
تو کجایی سهراب؟؟؟
... که همین نزدیکی عشق را دار زدند...
همه جا سایه ی دیوار زدند...
ای سهراب کجایی که ببینی حالا دلخوشی مثقالی است...!
دل خوش سیری چند؟
صبر کن سهراب...!! قایقت جا دارد؟
من هم از همهمه ی داغ زمین بیزارم...

 

خیلی اتفاقی حرفهایی زدیم
خیلی اتفاقی حرفهایی شنیدیم
خیلی اتفاقی پا به مکانهای مهمی گذاشتیم
خیلی اتفاقی تجربه های مهمی بدست آوردیم
خیلی اتفاقی چیزهایی آموختیم
و خیلی اتفاقی فهمیدم که هیچکدام اتفاقی نبود !

 

 

 

 

از انسانها غمی به دل نگیر؛ زیرا خود نیز غمگین

اند؛

با آنکه تنهایند ولی از خود میگریزند زیرا به خود و

 

به عشق خود و به حقیقت خود

 

شک دارند؛ پس دوستشان بدار اگر چه دوستت

 

 

 

نداشته باشند . . .

 


 

 

 

به هر کاری که اراده کنیم،توانا هستیم،اگرآنگونه که سزاوار است،پیگیر آن باشیم


….
وقتی پایت خواب می رود نمی توانی درست راه بروی لنگ می زنی!
وقتی قلبت خواب می رود نمی توانی درست فکر کنی عاشق می شوی . . .

 

 


 

 

معلم پسرک را صدا زد تا انشایش را با موضوع علم بهتر است یاثروت را بخواند,

پسرک با صدای لرزان گفت ننوشته ام معلم با خط کش چوبی پسرک را تنبیه کرد و او را پایین

کلاس پا در هوا نگه داشت پسرک در حالیکه دستهای قرمزو باد کرده اش را به هم می مالید زیر

لب گفت: آری ثروت بهتر است چون اگر داشتم دفتری میخریدم و انشایم را می نوشتم…

 

 

 

 

 

 

[ یکشنبه سیزدهم مهر 1393 ] [ 18:19 ] [ محمود ]

[ ]

، عکس عاشقانه جدید