تو این فکر بودم که با هر بهونه 
یه بار آسمون‌و بیارم تو خونه 
حواسم نبود که به تو فکر کردن 
خود آسمونه خود آسمونه 

تو دنیای سردم به تو فکر کردم 
که عطرت بیاد و بپیچه تو باغچه 
بیای و بخندی تا باز خنده‌هات‌و 
مث شمعدونی بذارم رو طاقچه 

 

به تو فکر کردم به تو آره آره 
به تو فکر کردم که بارون بباره 
به تو فکر کردم دوباره دوباره 
به تو فکر کردن عجب حالی داره 

 

 

تو و خاک گلدون با هم قوم و خویشین 
من و باد و بارون رفیق صمیمی 
از این برکه باید یه دریا بسازی 
یه دریا به عمق یه عشق قدیمی

اثبات دوست داشتن...! 

دوسِت داشتم با تمام وجودم 
عزیزم هنوزم تو رو دوست دارم 
الهی همیشه کنار تو باشم 
الهی همیشه بمونی کنارم 

به تو فکر کردم به تو آره آره 
به تو فکر کردم که بارون بباره 
به تو فکر کردم دوباره دوباره 
به تو فکر کردن عجب حالی داره

http://cdn1.bipfa.net/i/attachments/1/1340800255242423_large.jpg

قــهـرها بـــهـــانــــه اسـت...! کسی که دوستـت دارد برای ماندن در بین هزاران نقطه‌ی سیـاه شب حتی اگر یک

نقطه‌ی سپیـد بیابد دلیلش می‌کند برای مانـدن!!

 


و کسی که می‌خواهد بــرود در سپیـدی روز حتی اگر نقطه‌ای سیـاه را هم نیابد با انگشتش به گوشه‌ای اشـاره می‌کند که انگار نقطه‌ای سیـاه یافته...!

کسی که رفتنی است بــــگــــذار بـــرود...!
کسی که ماندنی است می‌ماند بی دلیل...!


غیرتی شدن...! 



تاريخ : جمعه بیست و پنجم مهر 1393 | 16:45 | نویسنده : محمود |
زندگي بايد كرد:

گاه با يك گل سرخ!

گاه با يك دل تنگ!

گاه بايد روييد در پس اين باران!

گاه بايد خنديد بر غمي بي پايان!

زندگيتان بي غم...!

 

دلم تنگ می‌شود

چشمانم باران می‌خواهد
 


خدایا!
 

فرو بردن این همه بغض روزه را باطل نمی‌كند؟
 

خاطره نوشت:زدید تو ذوقم! اگه دیگه متن طنز گذاشتم....

 

تو کجایی سهراب؟؟؟
آب را گل کردند...چشم ها را بستند و چه با دل کردند...
وای سهراب کجایی آخر...؟
زخم ها بر دل عاشق کردند...
تو کجایی سهراب؟؟؟
... که همین نزدیکی عشق را دار زدند...
همه جا سایه ی دیوار زدند...
ای سهراب کجایی که ببینی حالا دلخوشی مثقالی است...!
دل خوش سیری چند؟
صبر کن سهراب...!! قایقت جا دارد؟
من هم از همهمه ی داغ زمین بیزارم...

 

خیلی اتفاقی حرفهایی زدیم
خیلی اتفاقی حرفهایی شنیدیم
خیلی اتفاقی پا به مکانهای مهمی گذاشتیم
خیلی اتفاقی تجربه های مهمی بدست آوردیم
خیلی اتفاقی چیزهایی آموختیم
و خیلی اتفاقی فهمیدم که هیچکدام اتفاقی نبود !

 

 

 

 

از انسانها غمی به دل نگیر؛ زیرا خود نیز غمگین

اند؛

با آنکه تنهایند ولی از خود میگریزند زیرا به خود و

 

به عشق خود و به حقیقت خود

 

شک دارند؛ پس دوستشان بدار اگر چه دوستت

 

 

 

نداشته باشند . . .

 


 

 

 

به هر کاری که اراده کنیم،توانا هستیم،اگرآنگونه که سزاوار است،پیگیر آن باشیم


….
وقتی پایت خواب می رود نمی توانی درست راه بروی لنگ می زنی!
وقتی قلبت خواب می رود نمی توانی درست فکر کنی عاشق می شوی . . .

 

 


 

 

معلم پسرک را صدا زد تا انشایش را با موضوع علم بهتر است یاثروت را بخواند,

پسرک با صدای لرزان گفت ننوشته ام معلم با خط کش چوبی پسرک را تنبیه کرد و او را پایین

کلاس پا در هوا نگه داشت پسرک در حالیکه دستهای قرمزو باد کرده اش را به هم می مالید زیر

لب گفت: آری ثروت بهتر است چون اگر داشتم دفتری میخریدم و انشایم را می نوشتم…

 

 

 

 

 

 



تاريخ : یکشنبه سیزدهم مهر 1393 | 18:19 | نویسنده : محمود |

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



تاريخ : یکشنبه شانزدهم شهریور 1393 | 11:41 | نویسنده : محمود |

هفت نصیحت مولانا:

 

گشاده دست باش ،جاری باش ،کمک کن مثل رود

 

با صفت و مهربان باش مثل خورشید

 

اگر کسی اشتباه کرد آن را بپوشان مثل شب

 

وقتی عصبانی شدی خاموش باش مثل مرگ

 

متواضع باش و کبر نداشته باش مثل خاک

 

بخشش و عفو داشته باش مثل دریا

 

اگر می خواهی دیگران خوب باشند خودت خوب باش مثل آینه....

 

چه باشد،

و  چه نباشد چیزکی،

باز هم مردمِ بیــــکـــــــــــار بگویند چیزهــــا!

پس به جای زندگی برای دیگران،

برای خودت زندگی کن...

رهـــــا. . . شـــاد. . .و . . . خوشحـــــال . . .

http://www.takmehr.ir/wp-content/uploads/2014/05/2/780719242-takmehr_ir.jpg

 

 

احساس میکنم
دستانم دیگر به قدر کافی جوان نیستند
نشان به آن نشان
که روز های خوب
آرام آرام
از کف دستانم سُر میخورند
و پرت می شوند به زمان های ماضی
احساس میکنم کمی از زندگی را کم آورده ام
مثلا از ازل تا آغاز را !
حالا هی تلقین کنم به خودم ماه و ستاره وآسمان و بهار را
روزی عاقبت همه چیز، پاییز خواهد شد
نه ؟ . . .
من وحشت دارم . . .
من که نمیخواستم بهار ، همیشه باشد
فقط میخواستم
گل سرخی که از دخترک سر چهار راه میخرم
تاآخر پاییز همان قدر قرمز بماند
فقط میخواستم دستانم به قدری جوان باشند
که حتی اگر پیر شدم
بوی روزهای خوب را لابلای روزهایم پخش کنند
همین
من . . . فعلا . . . میترسم

 

خدایا تمامشـــ کنــــ

 باشد؟ خستهـــ امـــ

 میشنویــــ؟خستهــــ ...

 اینــــ دنیایتــــ چهــــ کارهاییــــ کهــــ با منــــ نکرد

 چهــــ زجر هاییــــ کهــــ بهــــ خوردمــــ نداد

 هقــــ هقــــ هایــــ شبانهــــ ...

 بغضــــ ...

 درد...

 زجر...

 آریــــ ، تمامــــ اینها حاصلــــ زندگیــــ در دنیایتــــ استــــ

 منــــ ...

  منــــ کهــــ خیریــــ از زندگیــــ ندیدمــــ

 میگویند پشتــــ هر گریهــــ خندهــــ ایستــــ ؟ پســــ کجاستـــ؟

 منــــ مدتــــ هاستــــ چشمــــ انتظار آن روزمــــ

 اما دیگر بســــ استــــ

 یا تو مرا از خودمــــ بگیر

 یا منــــ تمامشــــ میکنمــــ

 نامــــ منــــ کهــــ ایوبــــ نیستــــ ... ؟ !

http://www.takmehr.ir/wp-content/uploads/2014/05/2/780719242-takmehr_ir.jpg 

 

میــــــــگُفــــت دوســــتَت دارَم

رآســــت هـَــم میگـُــفت !

 "هِنـــــگامی کِه با یِک خُداحافِـــظ ، جَـــوابـِــ تمامِ سَـــلام هایَم را ،

 شِـــکست ، "


  به مــَـن ثابــِـت شُـــد...!

ِاشـــکالـــی کِه نــَـدارَد...؟

تَنـــها تا عُمر دارَم دَر  غم خود خواهَم سوخت

هَمــــــــــــــین . . . !

 

 

 

میـدآنی ،

گـآهی سـَنگــدِل تـَریـن آدم دُنیـآ هـَم که بـآشی ،

 یـک آن، یـآد کـَسی روی قـفـَسهـ سیـنهـ ات

  ســَنگــینی میکــُنــَد

  آنوقــت به طــور کـآملا غریزی،

 نـَفــَس عمیـقی میکــِشی تـآ ســَنگ کـــوب نـَکـُنی...

 

 

بایـــد کســـــی را پیــــدا کنم که دوستــــــــم داشتــــــــه باشد ،

آنقـــــدر که یکـــــــی از این شب هـــــای لعنتـــــــــی آغوشــــــش را برای من و

یـــــــــک دنیــــــا خستـــــــــــگیم بگشــــــــــایـــــــــد ؛

هیــــــــچ نگــــــوید و هیــــــــچ نپرســــــد فقط مــــــرا در آغـــــــــــوش بگیــــــرد

بعد همانجا بمیـــــــــــــرم تا نبینــــــــــم روزهـــــــای آینــــده را …

روزی که دروغ میگــــــــــــــــوید ،

روزی که دیگــــــــــــــر دوستــــــــــــم ندارد ،

روزهایـــــــی که دیگــــــــر مرا در آغــــــــــوش نمی گیـــــــــرد

و روزی که عاشـــــــــــق دیگـــــــــری مــــی شـــــــود

 http://www.takmehr.ir/wp-content/uploads/2014/05/2/780719242-takmehr_ir.jpg

 

اگــــر روزی داستـــانــــم را نقــــل کــــردی بـــــگو:

بـــی کـــس بـــود,امـــا کســــی رو بـــی کـــــس نــــکرد

تنهـــــــا بــــود امــــا کســـــی رو تنهــــــا نــذاشـــــت

دلشـــــکســـــته بــــود امـــا دل کســــی رو نشـــکســـت

کــــوه غـــم بــــود ولــــی کســــی رو غمگــــــــین نکـــــــرد و

شـــایـــــد بـــــد بــــود ولـــــی واســـه کســــی بــد نخواســــت

 
http://www.takmehr.ir/wp-content/uploads/2014/05/2/780719242-takmehr_ir.jpg 
 
 ﺑﭽــــﻪ ﮐﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﻓﮑـــﺮ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﻓﻘـــﻂ ﺯﻧﺒــــﻮﺭﻫﺎ ﻧﯿﺶﻣﯿﺰﻧﻨـــﺪ

 ﺑـــــــﺰﺭﮒ ﺷﺪﻡ

 ﺩﯾـــﺪﻡ، ﺷﻨﯿـــﺪﻡ، ﺭﻓﺘــــﻢ، ﺁﻣـــﺪﻡ

 ﻭ ﯾــــﺎﺩ ﮔﺮﻓﺘــــﻢ . . .

 ﻧــــﻪ، ﺁﺩﻣــــــﻬﺎ ﻫﻢ ﻧﯿــــﺶ ﻣﯿﺰﻧﻨـــﺪ

 ﻫﺮ ﭼﻘـﺪﺭ ﺻﻤﯿــــــﻤﯽ ﺗﺮ، ﻋﺰﯾــــﺰﺗﺮ

 ﻧﯿﺸﺸـــﺎﻥ ﺳـــــﻤﯽ ﺗــــﺮ

 

 

نگران نباش

حال دلم خوب است !

نه از شیطنت های کودکانه اش خبری هست

نه از شیون های مداومش ، به وقت ِ خواستن ِ تو

آرام ، جوری که نبینی و نشنوی

گوشه ای نشسته و رویاهایش را به خاک می سپارد . .

 

 

 

 

http://www.takmehr.ir/wp-content/uploads/2014/05/2/780719242-takmehr_ir.jpg

 

ایـن روزهــا...
به قـــــول پنـــاهی
دروغ گفتــــن را خــــــوب یـاد گرفتــــــــــه ام
حــال مـ ــن خــــــــوب است
خــوبِ خــوب
فقـط زیــــاد تا قسمتــی هــــوای دلــ ــم طوفــــانی
همــراه با غبـــارهـای خستگـــــــــــــی ست
و فکـر مـی کنـــم
ایـن روزهـــا...
خــدا هـم از حـــرف هـای تکـــ ــراری مــ ــن خستـــه است
چـه حــس مشتـرکـــی داریــم مــ ــن و خـــدا
او...
از حــرف هـای تکـــ ـــراری مــن خستـــه است
و مـــن...
از تکـــ ــرار غـــــم انگیــز روزهــــایم

http://www.takmehr.ir/wp-content/uploads/2014/05/2/780719242-takmehr_ir.jpg



تاريخ : یکشنبه نهم شهریور 1393 | 11:31 | نویسنده : محمود |

 

 

عاشقانه متحرکعاشقانه متحرک

 

 

 

فصل جادویی

کودک زمزمه کرد: خدایا با من حرف بزن. و یک چکاوک در مرغزار نغمه سر

 

داد. کودک نشنید.او فریاد کشید: خدایا! با

 

 

من حرف بزن صدای رعد و برق آمد. اما کودک گوش نکرد. او به دور و برش

 

نگاه کرد و گفت خدایا! بگذار تو را ببینم

 

ستاره ای درخشید. اما کودک ندید. او فریاد کشید خدایا! معجزه کن نوزادی

 

چشم به جهان گشود. اما کودک نفهمید.

 

او از سر ناامیدی گریه سر داد و گفت: خدایا به من دست بزن. بگذار بدانم

 

کجایی.خدا پایین آمد و بر سر کودک دست

 

كشید. اما کودک دنبال یک پروانه کرد. او هیچ درنیافت و از آنجا دور شد

 

 

عکس عاشقانه فانتزی

 

 

آموخته ام که وقتی ناامید می شوم 

خداوند با تمام عظمتش ناراحت می شود

و عاشقانه انتظار می کشد که 

به رحمتش امیدوار شوم...


عاشقانه متحرکعاشقانه متحرک

ماها نیازی به کتاب‌های «تعبیر خواب» نداریم

یا ترس‌های‌مان را خواب می‌بینیم

یا نداشته‌های‌مان را...



عاشقانه متحرکعاشقانه متحرک

 

همیشه آرزوهایی که داری یه جا بنویس 

می دونی چرا ؟ 

چون خدا اونها رو یادش نمی ره

این مائیم که یادمون میره چیزهایی که الآن داریم 

آرزوی دیروزمون بوده که خدا بهمون داده

متحرک عاشقانه

                                            زندگی...

آدم ها را بدون اینکه

به وجودشان نیاز داشته باشی دوسـت بـدار . . .

کـاری که خـــــدا با تـو می کـند. . .!

 

در این شهر پر از صدای پای مردمی است 

که همچنان که تو را می بوسند"طناب دار را میبافند>

مردمی که صادقانه دروغ میگویند
عاشقانه متحرکعاشقانه متحرک

و 

خالصانه به تو خیانت میکنند>

در این شهر هرچه 

تنها تر باشی

پیروزتری!!!!!!!

 

 

 


 

 

 

متحرک عاشقانه

                                            زندگی...

 

 

این روزا عمر عاشقی دو روزه این روزا عمر عاشقی دوروزه

ایشالله پیر عاشقی بسوزه بلا به دور از این دلهای

عاشق که جمعه عاشق و شنبه فارغ گذاشته روی میز

من یک پوشه که اسم عشقهای بنده توشه زری پری

سکینه زهره ساراوجیه و ملیحه وثریا نگین و نازی و ثمین

ونسرین مهین و مهری پرند و پروین چهارده فرشته و سه

اختر دو لیلی و سه اشرف و دو اذز سفیدوسبزه و

گندمی و زاغی بلند و قهوه ای پر کلاغی هزار خانوم تو

این لیست با عده ای که اسمشون یادم نیست گذشت

که ان دوره ما که یکی بودخداو عشق ادما یکی بود نامه

مجنون به حضور لیلی میرسد اینترنتی و ایمیلی شیرین

میره میشینه پیش فرهاد روچمن پارک بهجت اباد زولفای

رودابه که دیگر بلند نیست پله که هسته نیازی به کمند

نیست تو کوچه غوغامیکنند ودعوا سر یک یوسف چهار

زلیخا نگاه عاشقانه بی فروغه اگه میگن عاشقتم دورغه

تو کوچهای غربی صناعت عشق و گرفتن از شما

جماعت کجا شد ان ظرافت و کرشمه نگاه دزدکی کنار

چشمه کجاشدبه شونه تکیه کردن کنار جوی اب گریه

کردن دلای به افاده یادش بخیر و دلای بی افاده یادش

بخیر دخترای ساده یادش بخیر من از رکود عشق در

خورشم من از رکود عشق در خورشم اگردروغ میگم بزن

تو گوشم قلب هیچ کس بی ریانیست حجو حیاتو چشم

ادما نیست کشته دلبرندوارتباطش فقط برای برخی از

نگاهش پرنده پر کلاغه پر صداقت از وجود ادما به دلا

قسم بخور اگر مردی دلا قسم بخور اگر مردی که دیگه

گرد عاشقی نگردی ما تو صحبت روک و راستیم داداش

عشق اگر اینه ما نخواستیم داداش حال کزائی به شما

ارزانی عشق بی ریا به شما ارزونی زدم تو خالتون

دوباره اخ جون زدم تو خالتون اخ جون حسابی حالتون

گرفته شد ها  اینا که من میگم همش شعاره عشق و

محبت که شاخ و دم نداره مهم فقط نحوه ای ارتباطه اینه

که اینقدر درسرش بساته نازو ادعا همیشه بوده جونم

حجب وحیاهمیشه بوده جونم ادعکس متحرک عاشقانهمو تو فعکس متحرک عاشقانهکر وخیال گعکس متحرک عاشقانهذاشتن

 

وقت قرار ادم قال گذاشتن وعده این که من زنتو میشم و

وصله چاک پریهن تو میشم حرفهای داغ و پخته و تنوری

چه از طریق نامه یا حضوری همیشه بوده ت عشق حاضر

همینه خوب به قول شاعر با اون همه قدوبالاوقربون بااون

همه قول و قرارو پیمون که با من غم زده داشتی و رفتی

تو کوچتون باز منو کاشتی و رفتی چقدر مونده بی

حساب وکتاب نامه لا کتاب مانده بی جواب چقدر

وعدهای بی جواب چقدر تو کوچه عرض اندام چقدر

حرفهای عاشقانه چقدر اه وناله شبانه چقدر و گریه های

تو پستو چقدر وصل خالو وابرو چقدر دزدکی سرک

کشیدن چقدر فوش ناسزا شنیدن چقدر خوابهای خوب

شیرین چقدر بعد از خواب ناله و نفرین خلاصه عشق و

عاشقی همیناست اما تو تعریفش همیشه دعواست

 عکس عاشقانه متحرک

اگر دلت تپیت ولایق شدی

اگر دلت تپیت ولایق شدی

عزیزم من بدون که عاشق شدی

 

 

عکس متحرک عاشقانه و زیبا

 

 



تاريخ : شنبه بیست و پنجم مرداد 1393 | 14:40 | نویسنده : محمود |

عکس متحرک عاشقانه 
 
ای کاش احساسم گلی می بود ، میریخت عطرش را به دامانت
یا مثل یک پروانه پر میزد ، رقصان به روی طاق ایوانت
.
ای کاش احساسم کبوتر بود ، بر بام قلبت آشیان میکرد
.
از دست تو یک دانه برمیچید ، عشقی به قلبت میهمان میکرد
.
ای کاش احساسم درختی بود ، تو در پناه سایه اش بودی
 
یا مثل شمعی در شبت میسوخت ، تو مست در میخانه اش بودی
عکس متحرک عاشقانه گل
.
ای کاش احساسم صدایی داشت ، از حال و روزش با تو دم میزد
 
مثل هزاران دانه برفی ، سرما به جان دشت غم میزد
.
ای کاش احساسم هویدا بود ، در بستر قلبم نمی آسود
 
یا در سیاهی دو چشمانم ، خاموش نمیگشت و نمی آلود
.
ای کاش احساسم قلم میگشت ، تا در نهایت جمله ای میشد
 
یعنی که “دوستت دارم”ی میگشت ، تا معنی احساس من میشد
 
عکس متحرک عاشقانه
 
یادمان باشد : وقتی کسی را به خودمان وابسته کردیم !
در برابر اشکهایش ؛
شکستن غرورش ،
لحظه های شکستنش در تنهایی و لحظه های بی قراریش ….
واگر یادمان برود !
 
در جایی دیگر سرنوشت یادمان خواهد آورد ،
واین بار ما خود فراموش خواهیم شد …
.
.

 

 

عکس متحرک عاشقانه

از تو میگذرم بی آنکه دیگر تو را ببینم ،
از تو میگذرم بی آنکه خاطره ای را از تو بر دوش بکشم ،
نمیخواهم دیگر طعمی را از عشق بچشم.
از تو میگذرم ، تویی که گذشتی از همه چیز ،
این را هم فراموش میکنم ، جای من در اینجا نیست!

ایـــن روزهــا
هــوا خیلـی غبــار آلــود اســت !
گـــرگ را از سـگ نمــی تــوان تشخیـص داد ،
هنگــامــی گــرگ را می شنــاسیـم :
کـــه دریـده شـده ایــم !!!
عکس متحرک عاشقانه
عجیب است!
وقتی از چشمانت اشک می آید ،
زیبا تر از همیشه میشوی
نمیدانم چرا وقتی چشمانت سرخ میشود
بیشتر عاشقت میشوم.
ای کاش سبب گریه ، ناراحتی نبود.
ای کاش نشانه ی غم ، اشک نبود.
کاش می شد گاهی برایم از شوق میگریست.
عکس متحرک
باید دستها را زیر چانه گذاشت
به وسعت قرنها
به حقیقت این واژه فکر کرد
بعد از “انسانیت” یک کامای بزرگ بگذار
شاید به کما رفته باشیم !


 

 

عکس متحرک عاشقانه

 

 




تاريخ : یکشنبه نوزدهم مرداد 1393 | 21:2 | نویسنده : محمود |
 

 

 

 

برای خــــ✘ــــودت زندگی کن و لذت ببر ...

به جهنم که رفـــ ـــ ــ ــــت ، بی لیـــــდــــاقت بود

کسی که تو را دوست داشته باشد ، با تو میماند

برای داشتنت میجنگـــــ۞ـــــد

اما اگر دوستت نداشته باشد به هر بهانه ای مـــ✿ــــیرود

رفت؟ ؟ ؟

به درکــــــــஜــــــــ....!+++

 

 

دلم تو را. . .

فقط و فقط تو را. . .

از میان این همه ضمیر میخواهد. . .همین

و باز هم تو نیستی حالا که باید باشی. . .

و این یعنی ته بدبختی من. . .(!)

 

 عکس متحرک عاشقانه

 

گناه کیست. . .

حــــــــــــــادثه ها؟

فاصــــــــــــــله ها؟

خاطــــــــــــــره ها؟

جاده های دور و دراز؟

یا. . .

دل مــــــــــــــــــــن. . .

که برای تو تنگ شده است. . .؟

 

 عکس متحرک عاشقانه

 

 

 

 

 

 


باز باران... بی ترانه... بی هوای عاشقانه

بی نوای عارفانه... درسکوت ظالمانه... خسته از مکر زمانه...

 غافل از حتی رفاقت... حاله ای ازعشق ونفرت...اشکهایی طبق عادت

 قطرهایی بی طراوت...روی دوش آدمیت...میخورد بربام خانه

 

 

 

 عکس متحرک عاشقانه

 

 



تاريخ : یکشنبه نوزدهم مرداد 1393 | 20:48 | نویسنده : محمود |

 

این روزها من

خدای سکوت شده ام

خفقان گرفته ام تا

آرامش اهالی دنیا

خط خطی نشود...

اینجا زمین است

اینجا زمین است رسم آدمهایش عجیب است

اینجا گم که میشوی

بجای اینکه دنبالت بگردنن

فراموشت میکندد.........

دلتنگی چه حس بدی است....

تنهایی چه حس بدی است

کاش...

پاره ای ابر میشدم

دلم مهربانی می بارید

کاش نگاهم شرار نور میشد

اشتی میدادش

و

که دوست داشتن چه کلام کاملی است

و

من...

چقدر دلم تنگ دوست داشتن است!

 

بی تو بودن را معنا می کنم با تنهایی و آسمان گرفته

آسمان پر باران چشم هایم

بی تو بودن را معنا می کنم با شمع , با سوزش ناگریز شمعی بی پروانه

بی تو بودن را چگونه میتوان تفسیر کرد

وقتی که بی تو بودن خیلی دشوار است ؟

 

برای کسی که با میل خودش رفته

یک ثانیه دلتنگی هم حماقت محض است . . .

.

حقیقت همون چیزی هست که همگی به دنبالشیم

ولی واقعیت همون چیزی هست که همه بهش میرسند . . .

.

کاش می شد که شعار

جای خود را به شعوری می داد

تا چراغی گردد دست اندیشه مان . . .

سکه ها همیشه صدا دارند

اما اسکناس ها بی صدا

پس هنگامی که ارزش و مقام شما بالا میرود

بیشتر آرام و بی صدا باشید . . .

 

 

 

طولانی ترین قصه های پرغصه نیز ، بالاخره به پایان خواهند رسید

با چشمانی پر امید ، صبری لازم است

هیچ آسمانی نیز همیشه ابری نخواهد ماند



یک ترانه می تواند لحظه ای را تغییر دهد

یک ایده می تواند دنیایی را عوض کند

یک قدم می تواند سفری را آغاز کند

اما

یک دعا می تواند هر ناممکنی را ممکن کند

 

 

 



تاريخ : چهارشنبه هشتم مرداد 1393 | 11:39 | نویسنده : محمود |
.: Weblog Themes By BlackSkin :.